تبليغاتX
اتاقک اقا جون

اتاقک اقا جون

یا علی مولا

ها علی بشر کیف بشر

ربه فیه تجلی و ظهر

«مصرع ناقص من كاش كه كامل مي‌شد 
شعر در وصف تو از سوي تو نازل مي‌شد
 
شعر در شأن تو شرمنده، به همراهم نيست 
واژه در دست من آن‌گونه كه مي‌خواهم نيست
 
من كه حيران تو حيران توام مي‌دانم 
نه فقط من كه در اين دايره سرگردانم
 
همه ی عالم و آدم به تو مي‌انديشد 
شك ندارم كه خدا هم به تو مي‌انديشد
 
كعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است 
راز ايجاز خدا نقطه بسم الله است
 
كعبه افتاده به پايت سر راهت سرمست 
«پيرهن چاك و غزل خوان و صراحي در دست»
 
كعبه وقتي كه در آغوش خودش يوسف ديد 
خود زليخا شد و خود پيرهن صبر دريد
 
كعبه بر سينه خود نام تو اي مرد نوشت 
قلم خواجه شيراز كم آورد، نوشت:
 
«ناگهان پرده برانداخته‌اي يعني چه 
مست از خانه برون تاخته‌اي يعني چه»
 
راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ست 
كهكشان‌ها نخي از وصله نعلين علي ست
 
روز و شب از تو قضا از تو قدر مي‌گويد 
«ها علي بشرٌ كيفَ بَشر» مي‌گويد
 
مي‌رسد دست شكوه تو به سقف ملكوت 
اي كه فتح ملكوت است براي تو هبوط
 
نه فقط دست زمين از تو، تو را مي‌خواهد 
سالياني ست كه معراج تو را مي‌خواهد
 
زير پاي تو به زانوي ادب بنشيند 
لحظه‌اي جاي يتيمان عرب بنشيند
 
دم به دم عمر تو تلميح خدا بود علي 
رقص شمشير تو تفريح خدا بود علي
 
واي اگر تيغ دو دم را به كمر مي‌بستي 
واي اگر پارچه زرد به سر مي‌بستي
 
در هوا تيغ دو دم نعره هو هو مي‌زد 
نعره حيدريه «أينَ تَفرو» مي‌زد
 
بار ديگر سپر و تيغ و علم را بردار 
پا در اين دايره بگذار عدم را بردار
 
بعد از آن روز كه در كعبه پديدار شدي 
يازده مرتبه در آينه تكرار شدي
 
راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ست 
كهكشا‌ن‌ها نخي از وصله نعلين علي ست
 
روز و شب از تو قضا از تو قدر مي‌گويد 
«ها علي بشرٌ كيفَ بَشر» مي‌گويد»
 
شعر از: حميدرضا برقعه‌اي

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 13:9  توسط فرزند مبتلا به داغ فراق..  | 

نوشته ای از استادی بلند مرتبه:

 بسم الله

با اجازه استاد بزرگوارم جناب سید مهدی شجاعی این نوشته زیبارا در این وبلاگ می نویسم باشد که به یمن نوشته این استاد قلم و فرزند دلسوخته رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم، وبلاگم منور شود.......

ادرس این نوشته:

http://smshojaee.blogfa.com/http://smshojaee.blogfa.com


خدایا!.com/خدایا!

در آشوب و فتنه و بلا، عده ای تو را گم می کنند و عده ای تو ر ا پیدا می کنند .

ما را از بندگان یابنده خودت قرار ده !

 

 خدایا !

در طوفانهای سنگین و بنیان کن ،بعضی تو را از دست می دهند و برخی تو را به دست می آورند.

دست ما را از دست خودت در نیاور و دست و دلمان را از خودت خالی نکن!

 

 خدایا !

در هجوم بی امان شدائد و سختی ها ، گروهی به دامن تو می آویزند و گروهی از دامن تو می گریزند.

مامن و گریزگاه ما را آغوش مهربان خودت قرار ده .

 

 خدایا !

آنان که حقیقت را به مسلخ مصلحت می برند، آ نان که دین می فروشند و دنیا می خرند ،آنان که در مرتع حقوق مردم می چرند ،به کفر از ایمان نزدیکترند.نقاب ایمان را از چهره شان بستان.

 خدایا !

به اسیران ستمدیده ، عزت و پایمردی و مقاومت و به خاندانشان ،شکیب و وقار و شوکت ببخش !

 

 ای خدا !

ای خدایی که اسم و رسمت رحمت است .از آنان که رسم تورا با اسم تو سر می برند، رحمتت را دریغ کن !


خدایا !

به آنان که د رخیام تو ، خیال خام خیانت می پزند ، خفت و خواری هر دو جهان را بچشان.

 

ای خدا !

مگر نه توحید اولین و برترین نعمت و موهبت به خلایق است !؟

 مگر نه اینکه تو خود به رسم بنده نوازی ، خلایقت را در کوره های بلا می گدازی ، تا با الفبای توحید ، آشنایشان سازی ؟!

اگر ره آورد امواج بی امان بلا ، توحید توست ، هزار خیر مقدم به هرچه درد و داغ و بلاست.

 

 ای خدا !

اگر که طوفان فتنه ، فرو فرستاده توست تا علفهای هرز سرگشتگی را از خاک وجودمان بکند و غبار شرک را از کنام اتکایمان بپراکند ، اینک ، این جان ما و هجمه طوفان شما.

 

خدایا !

در هجوم بی امان حوادث آخرالزمان ، عده ای امان را در آستان بندگان می جویند و خانه سامانشان را

برسست ترین گمان بنیان می نهند.

عد ای ویران و ویلان می شوند و برخی پریشان و سرگردان می گردند. و این همه در جستجوی امان به دامان این و آن می آویزند.

در این فتنه ها ی گران اما تنها مومنان اند که نشانی دارالامان را می دانند و در حریم امن و آغوش گرم تو جاودان می مانند.

ما را همواره از مومنان خودت قرار ده .

 

 خدایا !

هنگام ، هنگامه سرنوشت ساز انتخاب است .

عده ای هر چه جز تورا انتخاب می کنند. و بی تردید به سراب می رسند .

عده ای تو را و غیر تورا انتخاب می کنند . و چون تو از شرک و شراکت بیزاری یقینا به منجلاب می رسند .

و عده ای فقط تو را انتخاب می کنند . و فقط این گروهند که به زلال حیات بخش آب می رسند.

 

خدایا !

ما فقط تو را می خواهیم ، بی هیچ کم و بیش .

بی هیچ کم .چون کمتر از تو هیچ نیست که اقناعمان کند .

بی هیچ بیش .چون ، بیش از تو چیست ؟ هیچ نیست.

تو ما را کفایتی !

 که خود فرموده ای : ألیس الله بکاف عبده

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست !؟

نوشته شده توسط سید مهدی شجاعی در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 18:56 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 21:45  توسط فرزند مبتلا به داغ فراق..  |